سلحشور

چشم منو امر ولی جان منو سید علی

بزرگ مرد تاريخ

 
لوگوي همسنگریان
گنجينه احاديث

جستجو گر گوگل
لبیک یا خامنه ای
كد لوگوي ما
این وبلاگ عضو سیستم رزهیت می باشد.


موضوع:
                             لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

   نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۱  توسط امین شمسی 



موضوع:


   نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



موضوع:
وقتی بیایی .

تاریخ جهان را از نو ورق خواهیم زد.

دلدادگانت ظهور تو را مبدأ تاریخ می کنند.

آقا!

می شود بگویی 1/1/1 کی فرا می رسد؟


   نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



نمی خواهم از سامرا تا امروز 

حکایت ظلم هایی راکه برما رفته است برایت بازگو کنم؛

ولی بگذار همین اندازه بگویم که

از سرزمین مادری مان رانده شدیم،

وقتی که نرفتیم،خانه مان رابر سرمان آوار کردند،

نیامدی.



   نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



پیشکسوت باشگاه پرسپولیس می گوید که یکی از دلایل حضورش در جبهه به هنگام جنگ تحمیلی، روحیه دادن به رزمنده‌ها بوده است. 
 «سید محمد پنجعلی» یکی از چهره های ورزشی است که در زمان هشت سال دفاع مقدس حضور در جبهه را تجربه کرده است.
او در این باره گفت: چند بار در زمان جنگ به جبهه رفتم و فکر می کنم روی هم یک سال می شد. نخستین بار در سال 1362 بود که راهی "قوچ سلطان" شدیم. در مراحل بعد هم به "شلمچه" و "خرمشهر" رفتم.
وی افزود: بازی های فوتبال که تعطیل یا دچار وقفه می شد، از فرصت استفاده کرده و به جبهه می رفتم. کار با ادوات جنگی را زیادی بلد نبودم، اما هدفم بیشتر روحیه دادن به رزمندگان بود و اینکه به آنها بگویم ورزشکاران نیز در کنار آنها برای دفاع از سرزمینشان تلاش می کنند.البته آر پی جی به دست گرفتم و پشت ضد هوایی نیز نشستم.
عضو هیات مدیره پرسپولیس درباره ورزشکارانی که در جبهه حضور داشتند، اظهار داشت: «شیرازی» که کشتی گیر بود، «آذین» که بسکتبالیست بود و همچنین «رضایی مجد» از چهره‌های شاخص بودند. دو نفر اول جانباز شد و مجد هم به مقام رفیع شهادت رسید.
(شهید مهدی رضایی مجد بازیکن ملی پوش تیم ملی جوانان بود که در حالی که پیشنهاد پیوستن به پرسپولیس را داشت، جبهه را ترجیح داد و آسمانی شد)
پنجعلی درباره برخورد مربیانش به هنگام رفتن عنوان کرد: فوتبال در آن زمان که جوانان ما به جنگ دشمن رفته بودند، لذت همیشگی را نداشت و مربیان نیز همین احساس مرا داشتند. بنابراین چیزی نمی گفتند.
او در ادامه بیان داشت: آن زمان همه یک دل بودیم. حسرت کسانی را می خورم که در کنارشان در جبهه بودم، ولی شهید شدند و ما را تنها گذاشتند. آنها بهترین بچه های این مرز و بوم بودند. آنها خیلی چیزها را بدست آوردند که ما خیلی باید دنبالشان بدویم.
پیشکسوت فوتبال کشور در خاطراتش برایمان گفت و اظهار داشت: خاطره تلخم اینکه چند نفر از دوستانم مقابل چشمانم شهید شدند. یادم هست که با آتش توپخانه دشمن، سر یکی از آنها جلوی خود من از سرش جدا کرد.

خاطره شیرینم نیز مربوط به غذا درست کردن می شد. یک بار 4 شانه تخم مرغ به من دادند تا املت درست کنم. بنده نیز 2 ساعت و نیم تلاش کردم تا بالاخره غذایی به دست رزمنده ها رساندم!

انشاالله در دربی78 برنده بازی پرسپولیسه !!.. 

6                                                             


   نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



یه نوجوان 16 ساله بود از محله های پایین شهر تهران

چون بابا نداشت خیلی بد تربیت شده بود

خودش می گفت: گناهی نشد که من انجام ندم

تا اینکه یه نوار روضه حضرت زهرا سلام الله علیها زیر و رویش کرد

بلند شد اومد جبهه

یه روز به فرمانده مون گفت:من از بچگی حرم امام رضا علیه السلام نرفتم

می ترسم شهید بشم و حرم آقا رو نبینم

یک 48ساعته به من مرخصی بدین برم حرم امام رضا علیه السلام زیارت کنم و برگردم ...



... اجازه گرفت و رفت مشهد

دو ساعت توی حرم زیارت کرد و برگشت جبهه

توی وصیت نامه اش نوشته بود:

در راه برگشت از حرم امام رضا علیه السلام ، توی ماشین خواب حضرت رو دیدم

آقا بهم فرمود: حمید! اگر همینطور ادامه بدهی خودم میام می برمت...



...یه قبری برای خودش اطراف پادگان کنده بود

نیمه شبا تا سحر می خوابید داخل قبر

گریه می کرد و می گفت:یا امام رضا علیه السلام منتظر وعده ام

آقا جان چشم به راهم نذار...

توی وصیتنامه ساعت شهادت ، روز شهادت و مکان شهادتش رو هم نوشته بود

شهید که شد ، دیدیم حرفاش درست بوده

دقیقا توی روز ، ساعت و مکانی شهیـد شد که تو وصیت نامه اش نوشته بود...



خاطره ای از زندگی شهید حمید محمودی

راوی : حاج مهدی سلحشور

   نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است""" چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است

روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش """ عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .

بر روی قبرش نشسته ام
بر رویش چنین نوشته بود گمنام
گمنام و غریب در اتاقکش آرمیده بود
بی کس و بی گناه نگاهش خیره مانده بود
سکوت در اعماق گورش ولوله می کرد
 افسوس که گمنام و غریب مانده بود.     
شاعر: میلاد اسماعیلی

   نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



آی کبوتر که نشستی روی گنبد طلا تو که پرواز می کنی تو حرم امام رضا

من کبوتر بقیع ام با تو خیلی فرق دارم سرمو بجای گنبد روی خاکها میذارم

خونه قشنگ تو کجا و این خونه کجا گنبد طلا کجا قبرهای ویرونه کجا

اونجا هرکی می پره طائر افلاکی میشه اینجا هرکی می پره بال و پرش خاکی میشه

اونجا خادما با زائر آقا مهربونن اینجا زائرا رو از کنار قبرها می رونن

تو که هر شب می سوزه چلچراغا دور و برت به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت

کی میگه که تو غریبی غریب عاشق نداره روز و شب این همه عاشق رو خاکت سر می ذاره

غریب اونه تو بقیع شمع و چراغی نداره نه ضریح و نه حرم حتی رواقی نداره

   نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



در راه ولایت و ولایت پذیری شهید دستغیب یک الگوی تمام عیار بود و خود را شاگرد و متواضع در برابر امام می دانست.هرکس بگوید امام زمان(عج) را قبول دارم ولی امام را قبول ندارم دروغ می گوید.

جمله معروف«بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی (ع) شد» از سخنان این شهید عزیز است. وی همچنین در سخنان عارفانه خود می فرمود:هر کس از خمینی رحمه الله پیروی کند،از خدا پیروی کرده است.


   نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



امام علی (ع):

هرکس به وقت یاری رهبرش در خواب باشد؛

زیر لگد دشمن بیدار می شود.

(غررالحکم ص -422)   


 منبع:وبلاگ عاشق الشهدا...

   نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲  توسط امین شمسی 



آخرين مطالب



امام خامنه ای

درمورد وبلاگ...
 
 
موضوعات
 
 
نويسندگان
امین شمسی